در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد

آری کسی که دل داد، پروای جان ندارد

پرسی زمن که دارد زان بی نشان، نشانی؟

هر کس ازو نشانی، دارد نشان ندارد


هاتف



تاریخ : پنجشنبه 30 مرداد 1393 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : N. Renik | نظرات


مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی؟

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی

شهاب زود گذر لحظه‌های بوالهوسی ست

ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند

چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

 



تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : N. Renik | نظرات

محال است که بارانی از محبت به کسی هدیه کنی

 و 

دست‌های خودت اندکی خیس از برکت آن نشود. 



تاریخ : جمعه 30 خرداد 1393 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : N. Renik | نظرات

بزرگترین مصیبت برای انسان آن است که نه سواد کافی برای سخن گفتن داشته باشد و نه شعور کافی برای ساکت ماندن



تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : N. Renik | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 35 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...