تبلیغات
حدیث نار و نی
حدیث نار و نی
عشق
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مهر 1391 توسط N R | نظرات ()



عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک
عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک

عشق گاهی ناودان گریه ی اشک بهار
عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

عشق گاهی یک تلنگر بر زلال تنگ نور
پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه
همنشین خلوت غمگین آه

عشق گاهی شور رستن در گیاه
عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی
رمز هوشیاریست در مستی می

عشق گاهی آبی نیلوفریست
قلک اندیشه ی سبز خیال کودکیست

عشق گاهی معجز قلب مریض
رویش سبزینه ای در برگ ریز

عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب
روزه ای با قصد قربت ذکر بر لب پایکوب





عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا
اشک ریز ذکر محبوب است در پیش خدا


عشق گاهی طعم وصلت می دهد
 
مزه ی شیرین وحدت می دهد


عشق گاهی شوری هجران دوست

تلخی هرگز ندیدن های اوست


عشق گاهی یک سفر در شط شب

عشق پاورچین نجوای دو لب


عشق گاهی مشق های کودکیست

حس بودن با خدا در سادگیست


عشق گاهی کیمیای زندگیست

عشق در گل راز ناپژمردگیست


عشق گاهی هجرت از من تا ما شدن

عشق یعنی با تو بودن ما شدن


عشق گاهی بوی رفتن می دهد

صوت شبناک تو را سر می دهد


عشق گاهی نغمه ای در گوش شب

عادتی شیرین به نجوای دو لب


عشق گاهی می نشیند روی بام

گاه با صد میل می افتد به دام


عشق گاهی سر به روی شانه ای

اشک ریز آخر افسانه ای


عشق گاهی یک بغل دلواپسی

عطر مستی ساز شب بو اطلسی

عشق گاهی هم حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند


عشق گاهی نو بهاری گاه پاییزی سرخ زرد
!
گاه لبخندی به لب های تو گاهی کوه درد


عشق گاهی دست لرزان تو می گیرد درون دست خویش

گاه مکتوب تورا ناخوانده می داند زپیش
 

عشق گاهی راز پروانه است پیرامون شمع

گاه حس اوج تنهاییست در انبوه جمع


عشق گاهی بوی یاس رازقی

ساقدوش خانه ی بن بست یاد مادری


عشق گاهی هم خجالت می کشد

دستمال تر به پیشانی عالم می کشد


عشق گاهی ناقه ی اندیشه ها را پی کند

هفت منزل را تا رسیدن بی صبوری طی کند


عشق گاهی هم نجاتت می دهد

سیب در دستی و صاحبخانه راهت می دهد


عشق گاهی در عصا پنهان شود

گاه بر آتش گلستان می شود


عشق گاهی رود را خواهد شکافت

فتنه ی نمرودیان زو رنگ باخت


عشق گاهی خارج از ادراک هاست

طعنه ی لولاک بر افلاک هاست


عشق گاهی استخوانی در گلوست

زخم مسماریست در پهلوی دوست


عشق گاهی ذکر محبوب است بر نی های تیز

گاه در چشمان مشکی اشک ریز


عشق گاهی خاطر فرهاد و شیرین می کند

گاه میل لیلی اش با جام مجنون می کند


عشق گاهی تاری یک آه بر آیینه ای

حسرت نا دیدن معشوق در آدینه ای


عشق گاهی موج دریا می شود

گاه با ساحل هم آوا می شود


عشق گاهی چاه را منزل کند

یوسفین دل را مطاع دل کند


عشق گاهی هم به خون آغشته شد

با شقایق ها نشست و هم نشین لاله شد


عشق گاهی در فنا معنا شود

واژگان دفتر کشف و تمناها شود


عشق را گو هرچه می خواهد شود


با تو اما عشق پیدا می شود

بی تو اما عشق کی معنا شود...؟


ک.شاهبداغی



درباره وبلاگ

میلاد : 88/08/08
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آهنگ های خدا
صبح خفته
گره
ایوب
بی نمازی
غم مخور
انتظار
نشانی از بی نشان
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
باران محبت
مصیبــتی برای انسان
تقدیر
صادقانه زندگی کنیم
آشنای قدیمی
قوانین ساده زندگی
آرشیو
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آبان 1392
نویسندگان
N R
پیوند ها
حسین ناصری ذاکر
انعکاس آیینه
عشقالگران
این نه منم
دکتر مداد
فانوسبان
گل پونه
قافلـــه
آن من
کتیبه
اتوپیا
Hope Way
ابر برچسب ها
قیصر امین پور بیدلان جان هاتف
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Blog Skin