تبلیغات
حدیث نار و نی
حدیث نار و نی
دلم رفت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 بهمن 1391 توسط N R | نظرات ()



در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت

باور نمی کردم به آسانی دلم رفت

 

از هم سراغش را رفیقان می گرفتند

در واشد و آمد به مهمانی دلم رفت

 

رفتم کنارش، صحبتم یادم نیامد

پرسید شعرت را نمی خوانی؟ دلم رفت

 

مثل معلم ها به ذوقم آفرین گفت

مانند یک طفل دبستانی دلم رفت

 

من از دیار منزوی او اهل فردوس

یک سیب و چاقوی زنجانی دلم رفت

 

ای کاش آن شب دست در مویش نمی برد

مویش که آمد روی پیشانی دلم رفت

 

 

کاظم بهمنی

 



درباره وبلاگ

میلاد : 88/08/08
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آهنگ های خدا
صبح خفته
گره
ایوب
بی نمازی
غم مخور
انتظار
نشانی از بی نشان
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
باران محبت
مصیبــتی برای انسان
تقدیر
صادقانه زندگی کنیم
آشنای قدیمی
قوانین ساده زندگی
آرشیو
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آبان 1392
نویسندگان
N R
پیوند ها
حسین ناصری ذاکر
انعکاس آیینه
عشقالگران
این نه منم
دکتر مداد
فانوسبان
گل پونه
قافلـــه
آن من
کتیبه
اتوپیا
Hope Way
ابر برچسب ها
هاتف قیصر امین پور بیدلان جان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Blog Skin